|
سلام به همه دوستان گل غروب غم یادت نره:
http://www.cloob.com/clubname/ghorubgham
از آمدنم نبود گردون را سود
وز رفتن من جاه و جلالش نفزود
وز هیچ کسی نیز دو گوشم نشنود
کاین امدن و رفتنم از بهر چه بود!
آنان که محیط فضل و آداب شدند
در جمع کمال شمع اصحاب شدند
ره زین شب تاریک نبردند بیرون
گفتند فسانه ای و در خواب شدند
ای کاش که جای ارمیدن بودی
یا این ره دور را رسیدن بودی
کاش از پی صد هزار سال از دل خاک
چون سبزه امید بر دمیدن بودی
نیکی و بدی که در نهاد بشر است
شادی و غمی که در قضا و قدر است
با چرخ مکن حواله کاندر ره عقل
چرخ هزار بار از تو بیچاره تر است
حاضر جوابی فرهاد:
درآوردنش از در چون یکی کوه
دل و جانی به زیر کوه اندوه
مَـلِـک فـرمود تـا بـنواخــتـنـدش
به هر گامی نثاری ساختندش
به هر نکته که خسرو ساز می داد
جوابی هم به نکته باز می داد
نخستین بار گفتش کز کجایی؟
بـگفــت از دارِ مُلـک آشـنـایــی
بگفت آنجا ز صنعت در چه کوشند؟
بگفت انده خرند و جان فروشند
بگفتا جان فروشی در ادب نیست
بگفت از عشق بازان این عجب نیست
بگفت از دل شدی عاشق بدین سان؟
بگفت از دل تو می گویی من از جان
بگفتا عشق شیرین بر تو چون است؟
بگفت از جان شیرین آن فزون است
بگفتا دل ز مهرش کی کنی پاک؟
بگفت آنگه که باشم خفته در خاک
بگفتا گر خرامی در سر ایش
بگفتا اندازم این سر زیر پایش
بگفتا رو صبوری کن در این درد
بگفت از جان صبوری چون توان کرد؟
بگفت او آن من شد زو مکن یاد
بگفت این کی کند بیچاره فرهاد
چو عاجز گشت خسرو در جوابش
نیامد بیش پرسیدن صوابش
به یاران گفت کز خاکی و آبی
ندیدم کس بدین حاضر جوابی
آن قصه شنیدید که در باغ یکی روز
از جور تبر زار بنالید سپیدار
کز من نه دگر بیخ و بنی ماند و نه شاخی
از تیشه هیزم شکن و اره نجار
این با که توان گفت که در عین بلندی
دست قدرم کرد به ناگاه نگونسار
گفتش تبر اهسته، که جرم تو همین بس
کاین موسم حاصل بود و نیست تو را بار
تا شام نیفتاد صدای تبر از گوش
شد توده در آن باغ سحر هیمه بسیار
دهقان چو تنور خود از ان هیمه بر افروخت
بگریست سپیدار و چنین گفت دگر بار:
آوخ که شدم هیزم و آتشگر گیتی
اندام مرا سوخت چنین ز آتش ادبار
از سوختن خویش همی زارم و گریم
آن را که بسوزند چو من گریه کند زار خندید بر او شعله که از دست که نالی
ناچیزی تو کرد بدینگونه تو را خوار
آن شاخ که سر برکشد و میوه نیارد
فرجام به جز سوختنش نیست سزاوار
امروز سرافرازی دی را هنری نیست
می باید از امسال سخن راند نه از پار
راستی اینم ادرس هفته نامه غروب غم:
www.ghorubgham.blogfa.com
خوشحال میشیم تو بهتر شدنش کمکمون کنی
منتظریم امتیازم یادت نره
|